عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

من اومدم بعد از یه تاخیر خیلی طولانی...

سلام دوستای گلم بعد از یه مدت خیلی طولانی برگشتم... اونقدر روزای سختی داشتیم ک هر کاری کردم نتونستم بیام روزانه های ایلیارو بنویسم... از این به بعد نمیدونم باید از چی و چجوری بنویسم... از سختیامون و نبودنامون... از تنهایی هام... دلم یه دنیا غم داره... جالبه ک تا اومدم اینجا بغضی ک ماها تو گلوم بود و داشت خفم میکرد شکست... کاش این اشکا یکم ارومم کنه ای کاااااش... ...
4 ارديبهشت 1394

در باب باهوش بار اوردن بچه ها و چیز های دیگر...

      وقتی این همه ولع خانواده ها برای " باهوش تر " شدن بچه هایشان را میبینم، تردید میکنم که نکند واقعا بچه من خنگ بار بیاید! لازم نیست حتما مادر های زیادی را بشناسید، بازار همیشه دست میگذارد روی نقطه حساس آدمها. والبته کسانی هم هستند که از این راه پول در بیاورند. حالا وقتی این تبلیغات " بچه باهوش کن " را میبینم، از خودم میپرسم ذهن آدمها چه مشکلی دارد که اینقدر دنبال باهوش تر کردن بچه هایش است؟ - آیا معتقدند نسل بشر دارد خنگ میشود؟ - معتقدند در زمان یا مکان دیگری، امکانات بهتری برای پرورش هوش بچه ها هست که میترسند از ان عقب بمانند؟ - فکر میکنند که نخبه ها زندگی بهتری خواهند داشت؟ - دارند بچه شان را برای ش...
20 دی 1392

15 نکته درباره کاهش تب کودکان...

   هنگام تب شرایطی را فراهم کنید تا کودک بیشتر استراحت کند چرا که استراحت و خوابیدن، سبب کاهش تب می‌شود...   خبرگزاری فارس ، سایت تبیان نوشت: تب یک بیماری نیست، بلکه نشان دهنده عفونت در بدن می باشد. هنگام تب شرایطی را فراهم کنید تا کودک بیشتر استراحت کند. استراحت و خوابیدن سبب کاهش تب می شود . اگر دماسنج، درجه بالایی از تب کودک را نشان داد، فورا او را نزد پزشک متخصص اطفال ببرید. اما اگر تب او کمی بالاتر از دمای طبیعی بدن (37 درجه سانتیگراد) بود، می توانید با راهکارهای زیر تب کودک را پایین بیاورید :   1- دمای اتاق کودک خود را خنک نگه دارید. اگر هوا گرم است، لباس های نخی نازک به تن کودک کنید...
14 دی 1392

دنیــــــــــــــــــــــــــــــــای من فقط رشت ♥

    دلــم بـرای ایـن سـقف های ســفـالی تنـگ شـده .. سالیان گذشته تو گیلان از غنی و فقیر از شرق تا غرب مردم سقف خونه ها را بخاطر بارون های زیاد به صورت سفالی می ساختن.. ترتیب چیدمان این سفال ها هم از پایین به بالا بود ، در 2 ردیف ساخته میشد: ردیف زیرین آب بر بود و ردیف بالایی بعنوان بالاپوش. افسوس که روز به روز بدست فراموشی سپرده میشه    ...
11 دی 1392

ایلیا و ابراز عشق به مامانش ♥

دیشب ایلیا رو از دستشویی اوردم، داشتم شلوارشو پاش میکردم پیشونیم و بوس کرد ( همیشه این کار و میکنه )، یهو دیدم دست کشید به صورتم و گفت مامان چشات اَشَنگه ، لَبات اَشَنگه ، موهات اَشَنگه ... (چشات و لبات و موهات قشنگه). منو میگییییییییییییییییییییییییییییی   اینقدر ذوق زده شدم که نگووووووووووووووووووو    قربونت برم تنها عشق زندگیم        ...
4 دی 1392

سلام دوستای خوبم...

سلام به همه دوستای گلم و یه دنیا شرمنده به خاطر غیبت طولانیم... من بلاخره برگشتم و حتما تو یه پست رمز دار علت غیبتم و براتون مینویسم... یه دنیا دوستتون دارم و دلم واقعا برای تک تکتون تنگ شده بود... وقتی نظراتتون و خوندم اشک تو چشام جمع شد... شادی عزیزم ، نیلوفر جونم ، زهرا جونم ، محبوبه جونم ، سیما جونم ، مژگان جونم   و  متین جونم و همه دوستای گلم که تو این مدت برام نظر گذاشتید ممنونم ازتون و منو ببخشید که نگرانتوم کردم... از ته دل همتون و دوست دارم بووووووووووووووووووووووووووس ...
28 آذر 1392

رایان نازم تولدت مبارک♥

    چه لطيف است حس آغازي دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس... و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است امروز... روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي! رایان عزیزم، فرشته کوچولو ♥ تولد مبارک ♥   دوستای خوبم هر کی دوست داره تولد رایان جونم و با تم جنگلی ببینه تشریف ببره اینجا: فرشته های زمینی مامان ...
7 مهر 1392

پاییز و مهر ...

آخر پاییز شد... همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! ولی آیا تابحال شمرده ای ؟ برای شروع بگذار از جایی دیگر شروع کنیم... اول از همه بشمار... تعداد دل هایی را که به دست آوردی... و بعد بشمار... تعداد لبخند هایی که بر لب مردمان نشاندی و سپس بشمار... تعداد اشک هایی که بخاطر همدلی از سر شوق و غم ریختی... و سر آخر بشمار ... تعداد دستهای نیازمندانی که گرفتی و تعداد قدمهایی که در کار خیر برداشتی... و همه اینها را که بشماری ، تعداد لبخندهای " آن یگانه " بدست می آید. و تمام . جوجه هایت شمرده شد ... نقطه سر خط نفر بعدی لطفن..      همیشه عاشق آخرای تابستون بودم.....
4 مهر 1392